تبليغاتX
صرع گیجه
یه دروغ خط خطی رو بدنم
نه.نمیدانی لحظه ی عشق بازی گلویم با شات گان چه معنی میدهد.نه.تو احمق تر از این هستی که این چیز هارا بفهمی.
+ تاریـــــــخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعــــت 12:26نویــــسنده شیدا |

برو ای ازاده و تنها و بی فردا برو.برو تا افسانه ای باشی برای جاده ها.برو امروز ؛ همین حالا .

پ.ن : مخاطب این پست خودمم

+ تاریـــــــخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعــــت 14:44نویــــسنده شیدا |
سلام وحید.همیشه شروع کردن سخته؛ سخت تر از تموم کردن.مخصوصا برای ادم هایی که دنبال بهانه میگردن برای شروع.

عزیزم ؛ سه شنبه مجلست بود.خودت باور میکردی یه روز همه چیز اینجوری تموم بشه؟دیوونه ی روانی ؛ انقدر خل بازی در میاوردی هیچکس مرگت باور نمیکرد حتی وقتی عکست روی اعلامیه ات دیدم هم باور نمیکردم.باور نمیکردیم.

وحید چرا؟چرا به قولت عمل نکردی ؟ نکنه یادت رفت؟ قول داده بودی حتی اگه یه روز از زندگیت هم مونده باشه بری ایتالیا.چرا وحید؟ تو که انقدر بد قول نبودی؛ اون هم این دم اخری که چیزی تا رفتن نمونده بود.لعنتی بهم بگو چرا

وقتی عکست جلوی خونتون دیدم وسط خیابون زار زدم.خیلی با کت شلوار و کروات خوشگل میشی.

وحید عزیزم ؛ نمیدونی خوردن حلوات سر خاک وقتی خواهرت از شدت گریه غش میکنه و مادرت دیگه جونی براش باقی نمونده چه حسی داره.اون دون دون های ارد حلوا نمیدونی رو زبون چه حسی به ادم میده 

وحید میدونی فردا چه روزیه؟یادته بهم گفتی زود تر امتحان سفارت بدی تکلیفت مشخص بشه؟فردا روز امتحان سفارته روزی که یک سال و نیم براش شب و روز زحمت کشیدیم اما تکلیف من و تو از خیلی وقت قبل مشخص بود.

* این پست برای دوستی که عکس پاسپورتش عکس اعلامیه مرگش شد.

* اهنگ محاکمه در خیابان هم برای وحید ؛ ترانه توسط یغما گلرويي سروده شده  به حامد بهداد . این ترانه توسط رضا یزدانی روی تیتراژ فیلم محاکمه در خیابان به کارگردانی مسعود کیمیایی خونده شده.

محاکمه در خیابان

+ تاریـــــــخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ساعــــت 11:26نویــــسنده شیدا |
این روز ها کمتر مینویسم.شاید بهتر باشد بگویم رسما چیزی نمینویسم.الکی یک اهنگ میگذارم تا وبلاگم اپ باشد و به خودم نشان دهم که فعلا ایده ای در ذهن ندارم و به محض داشتن ایده باز نوشته هایم جاری میشود.یک روز در میان در وان حمام دراز میکشم و سعی میکنم واژه ها را پیدا کنم اما گم شده اند ؛ یعنی من گمشان کرده ام. چه کسی را دیده اید که با بستن خودش به صندلی میز تحریر و استرس امتحانش بتواند چیزی بنویسد؟ این خفگی فقط به وبلاگ نوشتن ختم نمیشود.مانند سرطان همه گیر شده است.حتی حال صحبت کردن با دوستان و یا ورق زدن برگ های مجله عکس همه ندارم ؛ عکاسی که به جای خود.گاهی فکر میکنم این همه زور و فشار برای چه؟ هنر خواندن در یکی از اکادمی های بنام دنیا؟ وقتی از دور نگاهش میکنم بیشتر شبیه یک جنس لوکس میماند تا زندگی من.اما یک چیز در این میان است و ان هم اینکه هر انچه را که خواسته ام بدست اورده ام . هرچند هیچ قدمی تا به حال به این بزرگی نبوده است. شاید این خود دلیل تمام سردرگمی ها باشد.

نمیدانم های این روز ها زیاد و حوصله من بسیار کم.تنها چیزی که این روز ها به دنیای هنر وصلم کرده اهنگ هایی که در تمام طول روز و ساعت ها گوش میدهم.

نه مینویسم.نه عکس میگیرم.نه بازیگری میکنم و نه دستی به ساز میرسانم همه را مدتیست ترک کرده ام برای ارزوی لوکسی که باید باشد.باید.

+ تاریـــــــخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ساعــــت 20:43نویــــسنده شیدا |
امشب با اهنگ Moonlight چندین بار به اوج مردن رسیدم.به ارامش.به کمال.کمالی که با مرگ به دست میاد و حتی فکر کردن بهش هم ارامش بخشه.وقتی توی تختت دراز میکشی.این اهنگ گوش میدی مرگ هم برات شیرینه.مثل امشب من.خسته از همه چیز اما در اوج ارامش.

حال ندارم این اهنگ بذارم برای دانلود.حتی حال ندارم این توی اوج بودن زیبارو با کلمات توصیف کنم.

همین.

پ.ن : لینک دانلود اهنگ نام برده بعدا به این پست اضافه کردم.اگه کار نمیکنه یا هر چیزی بگید چون پارسااسپیس تخیلی ترین سیستم برای ارائه لینک به اپلود کننده داره.نمیفهمی اپ شده یا نه

پ.ن : مثل اینکه این مطلب هر روز باید یه پی نوشت بخوره.بعضی ها پیام زدن که بگو اهنگ از کیه تا ببینیم داریم یا نه

و بنده در جواب باید بگویم : نخیر ندارین چون این اهنگ کار Moonlight است.اسم طرف کلا همین است !! اصولا بعضی چیز ها را نمیتوان به عده ای حالی کرد.هرگز.

دوستان عزیزی هم که اسم این کارو پرسیدن اسمش You are there هست.اگه اسم اهنگ نذاشتم به این علت بود که بعد از دانلود روی پلیر اسم میاد


دانلود

+ تاریـــــــخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ساعــــت 1:11نویــــسنده شیدا |

http://up.vatandownload.com/images/4k9fhc20q7up9g82ks5w.jpg

هیچ وقت ادم منظمی نبودم.این نظم یک جورهایی اعصابم بهم میریخت.یادمه مامانم همیشه نالان بود که چرا وقتی اتاق منو مرتب میکنه یک روز بیشتر دوام نمیاره.دلم برای شب هایی که میومدم خونه و بعد از روشن کردن چراغ اتاقم  رو مرتب میدیدم تنگ شده.این بی نظمی ها حتی به نداشتن یک ارشیو مرتب توی لب تاپم هم انتقال  پیدا کرده.

امروز وقتی روی تختم دراز کشیده بودم مشغول جنگیدن با خواب همیشگی بهاری و درس خوندن بودم  i Tunes لب تاپم که به علت نظم نا پذیریش شدیدا دوستش دارم اهنگی پلی کرد.اهنگی که مربوط به همون بخش های بخصوص گم شده خاطرات ادم میشه.

مدت ها پیش بود ؛ شاید هم سالها پیش ؛ که توی یک خونه با پنجره های بزرگ زندگی میکردم.پنجره هایی که همیشه غرق نور سفید بود همراه با مردی که صبح ها توی نور پنجره ها گم میشد.پسر فرانسوی که نقاش بود و عاشق موج سواری .شب ها تا دیر وقت نقاشی میکرد و بدنش همیشه بوی رنگ روغن میداد.چشم های ابی داشت و عاشق دامن های بلند و پرچین من بود.

از این خاطرات  سال ها میگذره.نمیدونم پسر نقاش چی شد.شاید گم شد یه روزی با همون تخته موج سواریش  توی دریا شاید هم بین رنگ روغن ها و  توی نور پنجره ها پنهان شد و من دیگه پیداش نکردم.از اون روز ها فقط یه عکس مونده و یه اهنگ که صبح تا شب گوشش میدادیم مال Keaton Henson

بخش هایی از زندگی ادم گم میشه در مه غلیظی از زمان.گرد و خاکی میشینه روش که پاک کردن و یاداوریش فقط احساس پیری بهت میده. 

این اهنگ میذارم برای دانلود You don't know how lucky you are.

+ تاریـــــــخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ساعــــت 20:44نویــــسنده شیدا |

تصمیمات بزرگ دورت میکند از زندگی. ان روزهایی که تصمیم میگرفتیم در اینده دکتر شویم نمیدانستیم زندگی در بین کپه رختخواب های مادر بزرگ است که تخت پادشاهی تخیلاتمان شده است.

ان روزهایی که با رومیزی های توری و ماتیک مادر ؛ عروس میشدیم و خوشبخت ؛ نمیدانستیم زندگی همان لحظه های فرار از خواب ظهرگاهی تابستان است.

زندگی همان شب های تابستان بود که با دختر های فامیل پشت بام خانه مادر بزرگ می خوابیدیم و از ترس سوسک ها مچاله میشدیم.زندگی همان لحظاتی بود که مرد برای خواهر زاده کوچکش شب هنگام بر روی پشت بام خانه از ستاره ها و فضا و ماهواره هابل میگوید

سال ها بعد ان مرد گم میشود میان حقیقت های زندگی و دخترک نه دکتر میشود نه غواص ـ  که ارزویش را داشت ـ  عکاسی میشود که تصمیمات بزرگ میگیرد.از کشور خارج میشود و در پی اینده نا معلومش گم میشود ـ میان حقیقت های زندگی اش ـ


دلم بوی پوشال های خیس خورده کولر میخواد  و کمی مجال برای زنده ماندن.

+ تاریـــــــخ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ساعــــت 0:31نویــــسنده شیدا |
هنر را دوست دارم.همان هنری که پینک فلویدش بازیچه دختران دبیرستانی است برای بیان عقده های دیده شدنشان.هنر را دوست دارم.همان هنری که ملت به صورت جدی دنبال جدید ترین خبر های روابط عاشقانه بازیگرهای هالیوودش هستند.هنر را دوست دارم.همان هنری که در طبقه اخر پاساژ قائم موج میزند.

فکر کنم هنر را دوست دارم.

+ تاریـــــــخ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ساعــــت 19:59نویــــسنده شیدا |




پیشگفتار در اسمان

خدا؛سپاه فرشتگان؛سپس مفیستوفلس

مفیستوفلس: سرورا؛حال که یک بار به ما نزدیک میشوی؛حال که میخواهی بدانی ان زیر چه میگذرد؛و از انجا که گفت و شنود مرا معمولا خوش داری؛از میان این انبوه فرشتگان به سوی تو می ایم.مرا ؛ از این که با طمطراق کمتری سخن میگویم؛ببخش:سخت میترسم که حاضران هو بکنندم و از دهان من هم گفتار اراسته بی شک تو را به خنده میاورد؛هرچند که عادت خندیدن را مدتهاست که از دست داده ای.من درباره ی خورشید و افلاک چیزی برای گفتن ندارم؛ اما همین قدر میبینم که ادمیان چقدر در رنج و اضطرابند.خدای کوچک زمین هنوز بر همان سرشت است؛گیج و گول مانند روز نخست.به گمانم  تو اگر پرتوی از فروغ اسمانی را بر مغزش نمی تاباندی زندگی بهتری میداشت.این را او عقل نام داده است و چنان به کارش می برد که رفتاری حیوانی تر از حیوانات داشته باشد.دور از جناب سرورم؛ او به ان زنجیره ی لنگ دراز میماند که جست و خیز کنان و بال زنان میان سبزه ها می رود و سرود کهنه اش را سر میدهد ! باز اگر همیشه میان سبزه ها میماند! ولی ؛ نه ؛ می باید بینی اش را در هر کپه کود و لجن فرو کند.

خدا : تو هیچ چیز دیگر برای گفتن نداری؟هرگز جز  برای این گله سر دادن نمیخواهی بیایی؟ و به گمان تو روی زمین هیچ چیز خوب نیست؟

مفیستوفلس : هیچ چیز ؛ سرور من.همه چیز انجا جریان کاملا بدی دارد.مانند همیشه.دلم برای ادمیان در روزهای بدبختی شان میسوزد؛تا جایی که شرم دارم این موجود بیچاره را ازار بدهم.

+ تاریـــــــخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ساعــــت 23:50نویــــسنده شیدا |

http://www.m0ri.com/upload/7cadb47a50d4a653ae76a56124626494.jpg

چشم هام میبندم و تو قفسم پرواز میکنم.کور بشم اگه بازم چشمام باز بکنم.

یه شب دیگه میاد و من؛ بدون تو سر میکنم.


راستی؛ سیری چند فردا؟

+ تاریـــــــخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ساعــــت 0:19نویــــسنده شیدا |

http://kolii.persiangig.com/51JqwTS1JpL._SL500_AA280_.jpg




دانلود

I couldn't wait to see you - waiting by the door

There's no one there to meet me - and your clothes are on the floor
Sorry if I hurt you - and I made you cry
Couldn't stand to see you - with another guy
It's the bluest blues - and it cuts me like a knife
It's the bluest blues - since you walked out of my life

Couldn't really tell you - how you hurt my pride
Something broke within me - down inside
I never knew I loved you - til you went away
Now the loneliness surrounds me - everyday
It's the bluest blues - since you walked out of the door
It's the bluest blues - cause I won't see you no more

I'm sorry if I failed you - if somehow I'm to blame
It's the bluest blues I'm feeling - it's a cryin' shame
I just can't live without you - face another day
It's the bluest blues I'm feeling, and it's here to stay
It's the bluest blues, and it cuts me to the bone

It's the bluest blues, when you can't find your way home
+ تاریـــــــخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ساعــــت 14:58نویــــسنده شیدا |

http://parsskin.com/gallery2/albums/userpics/10001/17~0.jpg


ساعت پنج و پنجاه دقیقه صبحه.

با وجود پرده های قرمز هم میشه تشخیص داد بیرون هوا روشنه.

ساعت شش و پنجاه و پنج دقیقه صبحه.

ـ شیدا بیداری؟

خودم رو بین پتوی سرمه ای رنگ مچاله میکنم.یادته میگفتی دوست دارم پتو های تخت  تیره باشه اینجوری ارامش بیشتری دارم؟

ـ اوهوم

ـ امروز میری دکتر؟

ـ اوهوم

خم میشی و شکمم اروم میبوسی : خدافظ

نمیدونم با منی یا این لخته خون چند میلیمتری بیشعور و ساکن.

از تو کیفم قرصای nardil رو برمیدارم.یه لیوان اب از شیر پر میکنم و اول یه دونه قرص میندازم بالا و بعد پشت بندش اب رو میخورم.چشام رو دوباره میبندم انگار که پایین رفتن قرص همزمان میشه با ارامش فکری من.اما من هنوز درگیر فکرامم.

میرم جلوی پنجره اتاق

هنر هنر هنر.کلمه کلمه کلمه.هیچی.من اینجا چیکار میکنم؟

حالم داره بهم میخوره.میخوام بزنم بیرون کیفمو برمیدارم.

گفت بودن یا نبودن/ پرس و جو این است / پیش از این بایستی که بودن چیست / من در این معنی سخن گویم.

تو ذهنم پنام میبرم به هرچی که منو از این بحث ها جدا کنه : اون روزها از هر اتفاقی یه شادی طولانی مدت میساختیم.یادته؟

واژه واژه واژه

پله های خونه چند تا یکی میام بالا.

روز پنجشنبه اومد

مثل سقاهک پیر

رو نوکش یه چیکه اب

گفت به من : بگیر بگیر !

جلوی تلویزیون لم دادی و سیگار میکشی.چشمات خیره شده و اخم کوچیکی افتاده بین ابروهات.لم میدم تو بغلت

ـ به چی فکر میکنی؟

ـ تو فکر یه سقفم؛یه سقف رویایی

هیچی نمیگم.چیزی ندارم بگم.هفته خاکستری ما اینطور کامل میشه.

جمعه حرف تازه ای برام نداشت.

هر چی بود پیشتر از این ها گفته بود.

+ تاریـــــــخ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعــــت 21:49نویــــسنده شیدا |
به عنوان یک تماشاچی و نه هیچ کس دیگر ستایش میکنم دلبرکان شانزده ساله ای را که پا باز چنبره میزنند برای معشوق خیالی خود و سالها در انتظار نگاهی از گوشه ی چشم ؛ شاید هم اهنگی برای انها ؛ روزگار سپری میکنند و تبدیل میشوند به پیره زنهایی ابله روی و لایق زباله دان تاریخ.

میبینی دوست من؟ دلبرکان این چنین نیست میشوند و این نیست شدن را ستایش میکنم.

همانطور که تکرار سبک هیچکاک ؛ یا برسون یا فلینی به تماشاچیان سینما خدمت محض است اما برای خود سینما سودی نخواهد داشت ؛ تکرار انسان نیز برای زندگی سودی نخواهد داشت.

میبینی دوست من؟ من این زندگی را ستایش میکنم.


تو نیز سیگارت را روشن کن تا بارها بگویم ما کجای تاریخیم؟ و تو ساعت ها تکرار کنی :تاریخ فقط یک اسم است و سالها مانده است به خلقت ادمی.

+ تاریـــــــخ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ساعــــت 18:30نویــــسنده شیدا |
http://kolii.persiangig.com/azager.JPG




دانلود


In The Year 2525 Lyrics


In the year 2525

If man is still alive

If woman can survive

They may find



In the year 3535

Ain't gonna need to tell the truth, tell no lies

Everything you think, do, and say

Is in the pill you took today



In the year 4545

Ain't gonna need your teeth, won't need your eyes

You won't find a thing chew

Nobody's gonna look at you



In the year 5555

Your arms are hanging limp at your sides

Your legs got not nothing to do

Some machine is doing that for you



In the year 6565

Ain't gonna need no husband, won't need no wife

You'll pick your son, pick your daughter too

From the bottom of a long glass tube



In the year 7510

If God's a-comin' he ought to make it by then

Maybe he'll look around himself and say

Guess it's time for the Judgement day



In the year 8510

God is gonna shake his mighty head

He'll either say I'm pleased where man has been

Or tear it down and start again



In the year 9595

I'm kinda wondering if man is gonna be alive

He's taken everything this old earth can give

And he ain't put back nothing



Now it's been 10,000 years

Man has cried a billion tears

For what he never knew

Now man's reign is through

But through the eternal night

The twinkling of starlight

So very far away

Maybe it's only yesterday



In the year 2525

If man is still alive

If woman can survive

They may find



In the year 3535

Ain't gonna need to tell the truth, tell no lies

Everything you think, do or say
Is in the pill you took today
+ تاریـــــــخ سه شنبه دوم اسفند 1390 ساعــــت 0:32نویــــسنده شیدا |