|
یه دروغ خط خطی رو بدنم
|
برو ای ازاده و تنها و بی فردا برو.برو تا افسانه ای باشی برای جاده ها.برو امروز ؛ همین حالا .
پ.ن : مخاطب این پست خودمم
عزیزم ؛ سه شنبه مجلست بود.خودت باور میکردی یه روز همه چیز اینجوری تموم بشه؟دیوونه ی روانی ؛ انقدر خل بازی در میاوردی هیچکس مرگت باور نمیکرد حتی وقتی عکست روی اعلامیه ات دیدم هم باور نمیکردم.باور نمیکردیم.
وحید چرا؟چرا به قولت عمل نکردی ؟ نکنه یادت رفت؟ قول داده بودی حتی اگه یه روز از زندگیت هم مونده باشه بری ایتالیا.چرا وحید؟ تو که انقدر بد قول نبودی؛ اون هم این دم اخری که چیزی تا رفتن نمونده بود.لعنتی بهم بگو چرا
وقتی عکست جلوی خونتون دیدم وسط خیابون زار زدم.خیلی با کت شلوار و کروات خوشگل میشی.
وحید عزیزم ؛ نمیدونی خوردن حلوات سر خاک وقتی خواهرت از شدت گریه غش میکنه و مادرت دیگه جونی براش باقی نمونده چه حسی داره.اون دون دون های ارد حلوا نمیدونی رو زبون چه حسی به ادم میده
وحید میدونی فردا چه روزیه؟یادته بهم گفتی زود تر امتحان سفارت بدی تکلیفت مشخص بشه؟فردا روز امتحان سفارته روزی که یک سال و نیم براش شب و روز زحمت کشیدیم اما تکلیف من و تو از خیلی وقت قبل مشخص بود.
* این پست برای دوستی که عکس پاسپورتش عکس اعلامیه مرگش شد.
* اهنگ محاکمه در خیابان هم برای وحید ؛ ترانه توسط یغما گلرويي سروده شده به حامد بهداد . این ترانه توسط رضا یزدانی روی تیتراژ فیلم محاکمه در خیابان به کارگردانی مسعود کیمیایی خونده شده.
نمیدانم های این روز ها زیاد و حوصله من بسیار کم.تنها چیزی که این روز ها به دنیای هنر وصلم کرده اهنگ هایی که در تمام طول روز و ساعت ها گوش میدهم.
نه مینویسم.نه عکس میگیرم.نه بازیگری میکنم و نه دستی به ساز میرسانم همه را مدتیست ترک کرده ام برای ارزوی لوکسی که باید باشد.باید.
حال ندارم این اهنگ بذارم برای دانلود.حتی حال ندارم این توی اوج بودن زیبارو با کلمات توصیف کنم.
همین.
پ.ن : لینک دانلود اهنگ نام برده بعدا به این پست اضافه کردم.اگه کار نمیکنه یا هر چیزی بگید چون پارسااسپیس تخیلی ترین سیستم برای ارائه لینک به اپلود کننده داره.نمیفهمی اپ شده یا نه
پ.ن : مثل اینکه این مطلب هر روز باید یه پی نوشت بخوره.بعضی ها پیام زدن که بگو اهنگ از کیه تا ببینیم داریم یا نه
و بنده در جواب باید بگویم : نخیر ندارین چون این اهنگ کار Moonlight است.اسم طرف کلا همین است !! اصولا بعضی چیز ها را نمیتوان به عده ای حالی کرد.هرگز.
دوستان عزیزی هم که اسم این کارو پرسیدن اسمش You are there هست.اگه اسم اهنگ نذاشتم به این علت بود که بعد از دانلود روی پلیر اسم میاد

هیچ وقت ادم منظمی نبودم.این نظم یک جورهایی اعصابم بهم میریخت.یادمه مامانم همیشه نالان بود که چرا وقتی اتاق منو مرتب میکنه یک روز بیشتر دوام نمیاره.دلم برای شب هایی که میومدم خونه و بعد از روشن کردن چراغ اتاقم رو مرتب میدیدم تنگ شده.این بی نظمی ها حتی به نداشتن یک ارشیو مرتب توی لب تاپم هم انتقال پیدا کرده.
امروز وقتی روی تختم دراز کشیده بودم مشغول جنگیدن با خواب همیشگی بهاری و درس خوندن بودم i Tunes لب تاپم که به علت نظم نا پذیریش شدیدا دوستش دارم اهنگی پلی کرد.اهنگی که مربوط به همون بخش های بخصوص گم شده خاطرات ادم میشه.
مدت ها پیش بود ؛ شاید هم سالها پیش ؛ که توی یک خونه با پنجره های بزرگ زندگی میکردم.پنجره هایی که همیشه غرق نور سفید بود همراه با مردی که صبح ها توی نور پنجره ها گم میشد.پسر فرانسوی که نقاش بود و عاشق موج سواری .شب ها تا دیر وقت نقاشی میکرد و بدنش همیشه بوی رنگ روغن میداد.چشم های ابی داشت و عاشق دامن های بلند و پرچین من بود.
از این خاطرات سال ها میگذره.نمیدونم پسر نقاش چی شد.شاید گم شد یه روزی با همون تخته موج سواریش توی دریا شاید هم بین رنگ روغن ها و توی نور پنجره ها پنهان شد و من دیگه پیداش نکردم.از اون روز ها فقط یه عکس مونده و یه اهنگ که صبح تا شب گوشش میدادیم مال Keaton Henson
بخش هایی از زندگی ادم گم میشه در مه غلیظی از زمان.گرد و خاکی میشینه روش که پاک کردن و یاداوریش فقط احساس پیری بهت میده.
این اهنگ میذارم برای دانلود You don't know how lucky you are.
تصمیمات بزرگ دورت میکند از زندگی. ان روزهایی که تصمیم میگرفتیم در اینده دکتر شویم نمیدانستیم زندگی در بین کپه رختخواب های مادر بزرگ است که تخت پادشاهی تخیلاتمان شده است.
ان روزهایی که با رومیزی های توری و ماتیک مادر ؛ عروس میشدیم و خوشبخت ؛ نمیدانستیم زندگی همان لحظه های فرار از خواب ظهرگاهی تابستان است.
زندگی همان شب های تابستان بود که با دختر های فامیل پشت بام خانه مادر بزرگ می خوابیدیم و از ترس سوسک ها مچاله میشدیم.زندگی همان لحظاتی بود که مرد برای خواهر زاده کوچکش شب هنگام بر روی پشت بام خانه از ستاره ها و فضا و ماهواره هابل میگوید
سال ها بعد ان مرد گم میشود میان حقیقت های زندگی و دخترک نه دکتر میشود نه غواص ـ که ارزویش را داشت ـ عکاسی میشود که تصمیمات بزرگ میگیرد.از کشور خارج میشود و در پی اینده نا معلومش گم میشود ـ میان حقیقت های زندگی اش ـ
دلم بوی پوشال های خیس خورده کولر میخواد و کمی مجال برای زنده ماندن.
فکر کنم هنر را دوست دارم.
پیشگفتار در اسمان
خدا؛سپاه فرشتگان؛سپس مفیستوفلس
مفیستوفلس: سرورا؛حال که یک بار به ما نزدیک میشوی؛حال که میخواهی بدانی ان زیر چه میگذرد؛و از انجا که گفت و شنود مرا معمولا خوش داری؛از میان این انبوه فرشتگان به سوی تو می ایم.مرا ؛ از این که با طمطراق کمتری سخن میگویم؛ببخش:سخت میترسم که حاضران هو بکنندم و از دهان من هم گفتار اراسته بی شک تو را به خنده میاورد؛هرچند که عادت خندیدن را مدتهاست که از دست داده ای.من درباره ی خورشید و افلاک چیزی برای گفتن ندارم؛ اما همین قدر میبینم که ادمیان چقدر در رنج و اضطرابند.خدای کوچک زمین هنوز بر همان سرشت است؛گیج و گول مانند روز نخست.به گمانم تو اگر پرتوی از فروغ اسمانی را بر مغزش نمی تاباندی زندگی بهتری میداشت.این را او عقل نام داده است و چنان به کارش می برد که رفتاری حیوانی تر از حیوانات داشته باشد.دور از جناب سرورم؛ او به ان زنجیره ی لنگ دراز میماند که جست و خیز کنان و بال زنان میان سبزه ها می رود و سرود کهنه اش را سر میدهد ! باز اگر همیشه میان سبزه ها میماند! ولی ؛ نه ؛ می باید بینی اش را در هر کپه کود و لجن فرو کند.
خدا : تو هیچ چیز دیگر برای گفتن نداری؟هرگز جز برای این گله سر دادن نمیخواهی بیایی؟ و به گمان تو روی زمین هیچ چیز خوب نیست؟
مفیستوفلس : هیچ چیز ؛ سرور من.همه چیز انجا جریان کاملا بدی دارد.مانند همیشه.دلم برای ادمیان در روزهای بدبختی شان میسوزد؛تا جایی که شرم دارم این موجود بیچاره را ازار بدهم.

چشم هام میبندم و تو قفسم پرواز میکنم.کور بشم اگه بازم چشمام باز بکنم.
یه شب دیگه میاد و من؛ بدون تو سر میکنم.
راستی؛ سیری چند فردا؟

I couldn't wait to see you - waiting by the door
There's no one there to meet me - and your clothes are on the floor
Sorry if I hurt you - and I made you cry
Couldn't stand to see you - with another guy
It's the bluest blues - and it cuts me like a knife
It's the bluest blues - since you walked out of my life
Couldn't really tell you - how you hurt my pride
Something broke within me - down inside
I never knew I loved you - til you went away
Now the loneliness surrounds me - everyday
It's the bluest blues - since you walked out of the door
It's the bluest blues - cause I won't see you no more
I'm sorry if I failed you - if somehow I'm to blame
It's the bluest blues I'm feeling - it's a cryin' shame
I just can't live without you - face another day
It's the bluest blues I'm feeling, and it's here to stay
It's the bluest blues, and it cuts me to the bone

ساعت پنج و پنجاه دقیقه صبحه.
با وجود پرده های قرمز هم میشه تشخیص داد بیرون هوا روشنه.
ساعت شش و پنجاه و پنج دقیقه صبحه.
ـ شیدا بیداری؟
خودم رو بین پتوی سرمه ای رنگ مچاله میکنم.یادته میگفتی دوست دارم پتو های تخت تیره باشه اینجوری ارامش بیشتری دارم؟
ـ اوهوم
ـ امروز میری دکتر؟
ـ اوهوم
خم میشی و شکمم اروم میبوسی : خدافظ
نمیدونم با منی یا این لخته خون چند میلیمتری بیشعور و ساکن.
از تو کیفم قرصای nardil رو برمیدارم.یه لیوان اب از شیر پر میکنم و اول یه دونه قرص میندازم بالا و بعد پشت بندش اب رو میخورم.چشام رو دوباره میبندم انگار که پایین رفتن قرص همزمان میشه با ارامش فکری من.اما من هنوز درگیر فکرامم.
میرم جلوی پنجره اتاق
هنر هنر هنر.کلمه کلمه کلمه.هیچی.من اینجا چیکار میکنم؟
حالم داره بهم میخوره.میخوام بزنم بیرون کیفمو برمیدارم.
گفت بودن یا نبودن/ پرس و جو این است / پیش از این بایستی که بودن چیست / من در این معنی سخن گویم.
تو ذهنم پنام میبرم به هرچی که منو از این بحث ها جدا کنه : اون روزها از هر اتفاقی یه شادی طولانی مدت میساختیم.یادته؟
واژه واژه واژه
پله های خونه چند تا یکی میام بالا.
روز پنجشنبه اومد
مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه اب
گفت به من : بگیر بگیر !
جلوی تلویزیون لم دادی و سیگار میکشی.چشمات خیره شده و اخم کوچیکی افتاده بین ابروهات.لم میدم تو بغلت
ـ به چی فکر میکنی؟
ـ تو فکر یه سقفم؛یه سقف رویایی
هیچی نمیگم.چیزی ندارم بگم.هفته خاکستری ما اینطور کامل میشه.
جمعه حرف تازه ای برام نداشت.
هر چی بود پیشتر از این ها گفته بود.
میبینی دوست من؟ دلبرکان این چنین نیست میشوند و این نیست شدن را ستایش میکنم.
همانطور که تکرار سبک هیچکاک ؛ یا برسون یا فلینی به تماشاچیان سینما خدمت محض است اما برای خود سینما سودی نخواهد داشت ؛ تکرار انسان نیز برای زندگی سودی نخواهد داشت.
میبینی دوست من؟ من این زندگی را ستایش میکنم.
تو نیز سیگارت را روشن کن تا بارها بگویم ما کجای تاریخیم؟ و تو ساعت ها تکرار کنی :تاریخ فقط یک اسم است و سالها مانده است به خلقت ادمی.
In The Year 2525 Lyrics
Is in the pill you took today